خرید بک لینک

داستان خواندنی!!!

انسان سرمایه داری در شهری زندگی میکرد اما به هیچ کسی ریالی کمک نمیکرد فرزندی هم نداشت وتنها با همسرش زندگی میکرد در عوض قصابی در آن شهر به نیازمندان گوشت مجانی میداد روز به روز نفرت مردم از این شخص سرمایه دار بیشتر میشد مردم هر چه اورا نصیحت میکردند که این سرمایه را برای چه کسی میخای در جواب میگف نیاز شما ربطی به من نداره بروید از قصاب بگیرید تااینکه او مریض شد احدی به عیادت او نرفت این شخص در نهایت تنهایی جان داد هیچ کس حاضر نشد به تشییع جنازه او برود همسرش به تنهایی او را دفن کرد اما از زمان آیندهی آن روز اتفاق عجیبی در شهر افتاد دیگر قصاب به کسی گوشت مجانی نداد اوگفت کسی که پول گوشت رامیداد دیروز از دنیا رفت!!

قضاوت...

زودقضاوت نکنیم

برچسب: نویسنده: ساناز شجاعی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 6:28

صفحه بندی